رسالت عشق
. . . در شهر ما (آتن) دوست داشتن و محبوب بودن از بزرگترین شرافتهاست و خدایان و مردمان ، عاشق را در هر کاری آزاد می گذارند و با توجه به رسم و قاعده ، ظاهرا چنین به نظر میرسد که عشق ورزیدن و به عاشق دست دوستی دادن کاری زیبا و پسندیده است. پس عاشقی که با تن بشری -نه با نفس انسانی- عشق می ورزد، نه او را قدر و قیمتی هست و نه عشق او را دوام و ثباتی . . . هیچ کاری به خودی خود زشت یا زیبا نیست، بلکه هر کاری که به وجه زیبایی انجام گیرد، زیباست و اگر به شیوه زشت و ناپسند انجام گیرد، زشت است.عاشق بازاری که عشق او به صورت است و تن و نه به سیرت و جان، عشقی پست دارد. چنین عشقی پایدار نیست، چه عشق به چیزی است گذرنده و فانی و در معرض تغییر و دگرگونی. اما عشقی که به خلق و خوی شرافتمندانه قرین باشد پابرجاست.
از این رو عاشق و معشوق یکدیگر را می آزمایند، که در کدام نوع از عشق اند. به همین دلیل اگر معشوقی زود رام گردد زشت می نماید و پیوند عشقش چندان شرافتی ندارد. زیرا او باید زمان کافی داشته باشد تا عاشق را تمام و کمال بیازماید.
. . . عشق موجودی است زیبا و چون عاشق با معشوق خود بر نقطه شناسایی همدیگر رسیدند آنجا میتواند که عاشق بر فرهنگ و فضایل معشوق خود افزوده و او را به کسب کمال خویش یاوری ها کند و معشوق جویای بینش و پویای راه دانش گردد و دل به عاشق خود سپارد، عاشق باید بتواند که معشوق را از لحاظ دانش و دیگر موارد فضیلت به پیش برد و همه هدف و مقصود معشوق هم باید این باشد که از او کسب دانش و خردورزی بکندو چون عشق از این نوع باشد ، اگر فریب هم در آن باشد مایه سرشکستگی نیست و بر فرض هم که در دعوی محبت از او فریب خورده و از این معامله سود و صلاحی بدست نیاورد، باز هم در خصوص این مورد جای پشیمانی و شرمساری نیست.
. . . این است وصف آن عشق روحانی و آسمانی . . .
قسمتی از کتاب "ضیافت" نوشته افلاطون